تبليغاتX
.:Have A Cup Of Tea:.


دوستی می گفت کنکور جذبه دارد اما نه به سوی خودش، بلکه به سوی هرچه که آن را نفی می کند!

این روزها شدیدا بر حرفش مهر تایید می زنم! 

یک ماه و سه روز کم به کنکور مانده اما رنگ و بوی روزهایم، رنگ و بوی کنکور نیست! دلم پی موسیقی های گوشنواز است...دلم "باخ" و "ویوالدی" می خواد...جادوی مضراب های "پرویز مشکاتیان" را می خواهد...حواسم پیش آن "ردیف" های جدیدی ست که این روزها به دستم رسیده...فکرم حوالی آن روزی است که دستم سیم های بم ویولنسل را لمس می کند...
دلم می خواد راه بیفتم و بروم برای اتاقم پرده ی بنفش سفارش دهم...بعد بروم کلی مروارید سفید بگیرم و رشته های مروارید درست کنم و روی پرده ی بنفش آویزان کنم! دوست دارم بروم خیابان ولی عصر را بالا و پایین کنم... خیلی هوس کرده ام که بروم خیابان ویلا و عسلی گلیمی بخرم یا اینکه بروم و با کلی سفال و آبگینه برگردم... خوب میشد اگر که این روزها سری به کاخ گلستان و خیابان ادیان می زدم...
دلم برای کتاب هایم تنگ شده، برای این همه ای که این دوران نشسته اند و خیره خیره مرا نگاه می کنند... برای شمس، حافظ...برای کتاب های انگلیسی ام بیشتر! 
پازل..آخ دلم پازل می خواهد...که آب نبات چوبی بخورم و قطعات پازل را در دستانم بچرخانم و برای هر کدام که جایش درست میشود هوورا بکشم....

این روزها، روزهای خوبی نیست...روزهای خستگی ست، روزهای دلتنگی ست، روزهایی ست لبریز از تشویش کنکور...لبالب از دغدغه های دردناک...دلخوشی های کوچک گم می شوند میان این همه تشویش و دل نگرانی! کمرنگ می شوند میان هجوم تست ها!

اندکی صبر، شاید سحر همین نزدیکی ها باشد...

+  یکشنبه 2 بهمن1390  // یاسمن 


می روم گوشه ای پیدا کنم تا سرم را از دست این passage های کلافه کننده و سخت و طولانی کنکور ایرانشناسی به آن بکوبانم!



پ.ن: دو نقطه خط

+  یکشنبه 18 دی1390  // یاسمن  | 



طبق یک قانون دیرپای ناخوشایند، دلتنگی هرگز از بین نمی رود...فقط از شکلی به شکل دیگر در می آید...گاهی خیره شدن به عکس های زیر شیشه ی میز است و گاهی هم این ساعت های ردیف شده روی دسکتاپ...وقتی می شود غرق شدن در خاطرات و وقتی دیگر کج خلقی های بی اراده...
اما یک چیز ثابت می ماند، آن هم همان بغض همیشگی ست که مثل گلوله ی سربیِ نشسته در گلو و سینه، رهایت نمی کند! 

+  پنجشنبه 8 دی1390  // یاسمن  | 


قلم را کنار دفترچه ی مخملی بنفش رها می کنم... بدنم را کش و قوسی می دهم...
عسل را در دمنوش چای سبز حل می کنم...
چشمان خسته ام را می بندم...
به نوای بم و دلنشین ویولونسلی گوش می دهم که صدای زنی زیباترش می کند...
+  شنبه 3 دی1390  // یاسمن  | 



آخ!
ای رند نظرباز... ای تو حافظ شیرازی...


+  پنجشنبه 1 دی1390  // یاسمن  | 



بگفت از صبر کردن، کس خَجــل نیست...
بگفت از صبر کردن، کس خَجــل نیست...
بگفت از صبر کردن، کس خَجــل نیست...

+  سه شنبه 15 آذر1390  // یاسمن 



3671
اما
من
این را
تنها در لحظه ای صفر می کنم!

+  دوشنبه 7 آذر1390  // یاسمن